اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1422

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

پيغامبر است كه از دنيا بيرون رفت و از دنيا هيچ‌چيز در ملك او درنيامد . و نيز ابراهيم ملك داشت ، لكن از ملك بيرون آمد و فداى فرشتگان كرد . و مجردى ظاهر اين است كه ياد كرديم ، و حكمت در تجريد ظاهر آن است كه چون دانست كه دنيا مبغوضهء حق است و دنيا را به نزديك حق مقدار نيست ، و اين طايفه دعوى محبت حق كردند و دشمن او را دشمن گرفتند ؛ و آن چيز كه او را به نزديك حق مقدار نبود ، او را در سر خويش مقدار ننهادند تحقيق موافقت محبت را . و ديگر حكمت در تجريد ظاهر آن است كه چون ديدند كه هركه دنيا را دهد اگر بگيريم هم به آن مقدار كه به وى مشغول گرديم در شغل خدمت تقصير افتد ، مجرد گشتند تا فراغ خدمت يافتند . [ 132 الف ] و ديگر حكمت آن است كه هركس كه چيزى را مالك باشد به ظاهر مراعات آن ملك بر او واجب گردد . چون به او مشغول گردند خادم او گردند . پس اين سر بديدند كه اگر ما ملك دنيا طلب كنيم تا به ظاهر او خادم باشد ، به حقيقت ما خادم او گرديم . غيرت آوردند كه خادم غير باشند ، از املاك مجرد گشتند . و ديگر حكمت آن است كه چون دنيا بر مصطفى عليه السلام عرضه كردند بندگى بر ملك اختيار كرد . اين طايفه نيز هم اين اختيار كردند تحقيق متابعت را ، تا اين آيت را كار بندند كه خدا گفت : لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ . و نيز گفت : قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ . و ديگر حكمت آن است كه چون دانستند كه دنيا از بهر آن بايد تا شغلى را در مستقبل به كار آيد و ساختن كار خويش در مستقبل را صفت آن كس است كه خداوند را متهم دارد ؛ پس چون حق تعالى در وقت اسباب ايشان را كفايت كرد و در مستقبل حق متهم نبود به تقصير كردن در حق ايشان به دنيا حاجت نيامد مجرد گشتند . و حكمت ديگر آن است كه چون بدانستند كه مملوك را ملك نباشد و دانستند كه مملوك‌اند ، از ملك مجرد گشتند تحقيق مملوكى خويش را . چنان كه مصطفى گفت : اختار ان اكون عبدا نبيا ، و چنان كه عيسى